کارنامه ننگین پیشه وری

 

 

درود بر همه دوستان نازنین

در این بخش من قصد دارم به بررسی فرقه دموکرات آذربایجان واقدامات جعفر پیشه وری کمونیست معروف بپردازم

ولی قبل از این به طور خیلی کوتاه  به بررسی سخنان سیاوش شهابی در رابطه با خودم میپردازم

آقای سیاوش شهابی چندی قبل در نوشتاری در رابطه فرهنگ و تمدن ایرانی اظهار نظر کرده بودند و در این نوشتار آقای شهابی به صراحت بی سوادی خودشون رو به معرض نمایش گذاشتن که با که این نوشتار بی اساس با انتقاد من و آقای علیرضا سپهر آرا مواجه شد آقای شهابی درنوشتارهای خود  به دلیل بی اطلاعی عمیق خود از بن مایه های فرهنگی ایران  به رد تمدن ناب ایران باستان پرداختند و حتی به کوروش بزرگ نیز رحم نکردند واورا جنایتکار خواندند  اوج بی سوادی آقای شهابی زمانی برای من مشخص شد  که ایشان در در نوشتاری اوستا را سروده زرتشت خواندند در حالیکه هر کودکی نیز میداند تنها و تنها گاتها ازان زرتشت هست وبس من در نوشتار خودم بن مایه های فرهنگی ایران را برای ی یاشان شرح دادم   واز ستایش تاریخ در رابطه با کوروش بزرگ گفتم   و به بررسی ادیان وتفاوت مفهوم خداوند در ادیان پرداختم (زیرا وی  به اشتباه مفهوم خدا را در همه ادیان یکی میدانست )  ولی آقای شهابی که حتی   زحمت فکر کردن در رابطه با سخنان من و آقای سپهر آرا که بر اساس اسناد معتبر تاریخی   بود رو به خودشان ندادند عمق بی سوادی خودشون رو با توهین به من و آقای سپهر آرا نشان داند  سخنان آقای سپهر آرا را سطحی و نوشته های من را کودکانه خواندند که البته بیش از این نیز انتظاری  از شاگردان مکتبی که روزگاری جوی خون در  ایران راه انداختند و در راستای اهداف شوروی در پی تجزی خاک ایران بودند نمیتوان داشت  

در این بخش میخواهم به بررسی فعالیت حزب توده ایران و جناب پیشه وری که نمادی از تاریخ ننگین و سیاه مکتب کمونیستی در ایران هست بپردازم

 

با

  «كيانوري» رهبر پيشين حزب توده در شرح حال پيشهوري مينويسد:1

  سيدجعفر پيشهوري در سال 1272 شمسي در روستاي زاويه خلخال به دنيا آمد. در سال 1284 به باكو رفت و در آن جا به تحصيل و كار پرداخت. در حوالي انقلاب روسيه 1717 ميلادي به كمونيزم جلب شد. در سن 25 سالگي به عضويت كميتهي مركزي حزب عدالت و بعد به سردبيري روزنامه حريت نايل آمده و در اردي‌بهشت 1299/ مه 1920 ميلادي وقتي ارتش سرخ در جريان جنگ با روسهاي سفيد وارد خاك ايران شد، به همراه تعدادي از رهبران حزب عدالت وارد گيلان شده و اولين كنگره‏ي حزب كمونيست ايران را در بند انزلي به پا داشتند كه پيشهوري عضو كميته مركزي و يكي از چهار رهبر اصلي حزب شد.

  در شكست نهضت جنگل، پيشهوري مدتي به باكو رفت، سپس به عنوان دبير مسئول تشكيلات تهران به ايران آمد. در خرداد 1322 روزنامه آژير را در تهران منتشر كرد. پيشهوري در دورهي چهارم از تبريز كه تحت اشغال سپاهيان شوروي بود به نمايندگي مجلس شوراي ملي رسيد. در نتيجهي رد اعتبار نامهاش به تبريز بازگشت و روسها طرح جدايي آذربايجان را به دست او به مورد اجرا گذاردند:2

    در طرح و اجراي نقشه‎‎اي به اين شكل، ميرجعفر باقراوف، دبير اول حزب كمونيست آذربايجان شوروي و «بريا» تاثير داشتند. باقراوف مدعي تصرف آذربايجان ايران بود و آن را «آذربايجان جنوي» ميخواند و زماني گفته بود، اگر پنج ميليون « آذربايجان جنوبي» به سه ميليون «آذربايجان شمالي» ملحق گردد، ما داراي جمهوري هشت ميليوني خواهيم بود و مقام موقعيت من (باقراوف) در «پوليت بورو» (هيات سياسي حزب كمونيست شوروي) تامين است. بريا، وزير امنيت استالين كه ضمنا از باقراوف (در اثر معرفي بريا به استالين در آغاز كارش) ممنون بود، در اين كار ذيمدخل بود. زيرا ورود باقراوف در پوليت بورو در دستهبندي اين هيات سياسي به سود او تاثير ميكرد... باري بنابر آن شد كه «نهضت ملي»!! در آذربايجان و كردستان (مهاباد) تحقق پذيرد و بدينسان قدرتي در شمال پديد آيد كه بتوان را تهران را تحت تاثير قرار دهد. براي رهبري اين منظور در آذربايجان پيشهوري نامزد شد. پيشهوري از كمونيستهاي قديمي بود كه در دوران جنبش گيلان مقام «كميسر» يعني وزير داشت و بعدها دبير اول حزب كمونيست ايران شد.

    پيشهوري پس از بازگشت به تبريز، فرقهي دموكرات را در تبريز راه انداخت. وي بيانهاي در سطح آذربايجان به نام مردم آذربايجان منتشر كرد. وي به قصد خود مختاري يا جداسازي اين قطعه از ايران، تشكيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي و تدريس زبان تركي در مدارس و انتشار روزنامه به اين زبان را خواستار شد.

    در آن زمان براي مقابله با اين بيانيه بسياري از مهينپرستان صداي اعتراض خود را بلند كردند و از جمله شادروان اسماعيل پيمان صاحب امتياز و مدير مسئول روزنامه مهد آزادي در مراغه بيانيهاي منتشر كرده و تاكيد كرد كه آذربايجان عضوي از كشور ايران و هيچگاه ناخن از گوشت جدا نميشود و ما دعواي زبان نداريم بلكه در تمام سطح كشور بزرگ ايران «عدالت اجتماعي» ميخواهيم.3 در شهرهاي ديگر آذربايجان نيز مردم به مخالفت با بيانيه فوق دموكرات برخاستند. پيشهوري وقتي ديد از راه جلب همكاري مردم به هدف نخواهد رسيد، بناي توزيع اسلحه و قيام مسلحانه را به حمايت قواي روس گذاشت.

    پيشهوري از 21 آذر 1324 به مدت يك سال به حمايت ارتش شوروي و به زور اسلحه در آذربايجان به نام فرقه دموكرات حكومت كرد و مرتب به مقامات شوروي هم وانمود ميكرد كه مردم آذربايجان با آنها است. هنگامي كه خبر درگذشت آيتالله العظمي سيدابوالحسن اصفهاني به تبريز رسيد. مردم شهر به عزاداري پرداختند. سركنسول روس كه از ديدن اين صحنهها حيران شده بود، پيشهوري را خواسته پرخاشكنان به وي ميگويد:4

    اين وضعي است كه شما به ما وعده دادهايد؟ اين هزاران عزادار سياهپوش كه به سر و سينه ميزنند، كيستند. شما با اين همه فدايي و قشون مسلح و ماموران مخفي، چطور نتوانستيد، اين حادثه را پيش‏بيني و از وقوع آن جلوگيري كنيد. پيشهوري در پاسخ عاجز ماند. يكي از همكاران به كنسول روس گفته بودند: ... اين شخص كه فوت كرده، مرجع تقليد شيعيان جهان بود. سركنسول ميگويد: كمونيست اين چيزها را قبول ندارد. يك فرد كمونيست، جز به رهبر حزب، به چيزي نميانديشد. معلوم ميشود. تمام گزارشهايي كه به كنسولخانه داده شده، دروغ محض بوده است.

    با خروج نيروهاي شوروي از ايران، خيزش مردم آذربايجان عليه حكومت فرقه اوج گرفت و سرانجام در روز 21 آذر 1325، مردم تبريز به حكومت يك سالهي فرقهي دموكرات بر آذربايجان پايان دادند.

ی

                                           عملکرد پیشه وری و نوکری برای شوروی            

"سني گتيرن، سنه ديير گت" 

آن کسی که تو را آورد به تو می گويد برو!!

نكته‌هايي درباره‌ي پيشه‌وري و فرقه ی دست‌نشانده‌ اش  در آذربايجان

(دكتر نصرت‌الله جهانشاه‌لو: « ما و بيگانگان»

بعد از عبور ارتش از قافلان‌ كوه و حركت به سوي تبريز، سرهنگ قلي‌اف افسر سازمان امنيت شوروي، كه پس از آتاكيشي‌يف، سركنسول شوروي در تبريز، همه كاره و ناظر بر كارهاي فرقه بود، به دستور باكو مصلحت ديد محمد بي‌ريا را كه با دار و دسته‌ي دكتر جاويد و شبستري، هواخواه حل مسالمت آميز و دريافت امتياز نفت براي روس‌ها بود، صدر فرقه‌ي دموكرات بگذارد و آقايان پيشه‌وري، پادگان و مرا به اين عنوان كه مخالف حسن نيت قوام السلطنه هستيم به باكو تبعيد كند … ما همراه با پيشه‌‌وري با قرار قبلي به سركنسول‌گري شوروي نزد آقاي سرهنگ قلي‌اف رفتيم … آقاي پيشه‌وري كه از روش ناجوانمردانه‌ي روس‌ها سخت برآشفته بود، از آغاز به سرهنگ قلي‌اف پرخاش كرد و گفت شما ما را آورديد ميدان و اكنون كه سودتان اقتضا نمي‌كند، ناجوانمردانه رها كرديد. از ما گذشته است اما مردمي را كه به گفته‌هاي ما سازمان‌يافتند و فداكاري كردند، همه را زير تيغ داديد، به من بگوييد پاسخ‌گوي اين همه نابساماني كيست؟ آقاي سرهنگ قلي‌اف كه از جسارت آقاي پيشه‌وري برآشفته بود و زبان‌اش تپق مي‌زد، يك جمله بيش نگفت: "سني گتيرن، سنه ديير گت" [= آن كسي كه تو را آورده به تو مي‌گويد برو!] و جمله‌ي ديگري هم به آن افزود كه ساعت 8 شب امروز رفيق كوزل‌اف بيرون شهر در سر راه تبريز - جلفا منتظر شماست و از جا برخاست و دم در ايستاد».


 

اسلام‌پناهي پيشه‌وري و حزب دموكرات آذربايجان:
پيشه‌وري پس از انجام [يافتن] انتخابات « مجلس ملي »، در اطلاعيه‌اي، « دوران جديدي از تاريخ فرقه‌ي دموكرات آذربايجان » را با اين عبارت اعلام كرد: « اذا جاء نصرالله والفتح و رأيت الناس يدخلون في دين الله افواجا. آذربايجان دوره‌ي تاريخي نويني را آغاز كرده است … » [روزنامه‌ي آذربايجان، شماره‌ي 69، 12 آذر 1324] (ص 126)
اقدام ديگري كه دموكرات‌ها به خاطر كسب حمايت عناصر مذهبي انجام دادند، رفع ممنوعيت از اعمال معين مذهبي بود كه از اوائل دوره‌ي به سلطنت رسيدن رضاشاه ممنوع شده بود. اين اعمال از جمله شامل سنن مذهبي مرسوم مثل سينه‌زني، زنجيرزني، قمه‌زني و تعزيه به ويژه در اوج عزاداري‌هاي ماه محرم بود. به علاوه، حق زنان به پوشيدن چادر كه رضاشاه آن را در دهه‌ي 1930 (دي  1314) غيرقانوني ساخته بود، دوباره اعاده شد. وابسته‌ي مطبوعاتي امريكا در اين هنگام از تبريز ديدار كرده است، در يكي از گزارش‌هاي خود يادآور شده است: « بي‌فايده نيست گفته شود كه دموكرات‌ها، اعاده‌ي رسوم و مراسم مذهبي را به صورت آزاد تشويق مي‌كنند و در حال حاضر، آنان خود در مراسم عزاداري محرم شركت مي‌نمايند … موضع دموكرات‌ها در تساهل مذهبي، به وضوح براي خرسند ساختن مراجع مذهبي بود كه هرگز ناخشنودي خود را از دموكرات‌ها پوشيده نساخته بودند. دموكرات‌ها با در اختيار گرفتن تني چند از ملايان و با جلوگيري نكردن از مراسم سنتي مذهبي، كوشيدند تا راه سازشي با روحانيان بگشايند» (ص 162) (همه به نقل از: تورج اتابكي، « آذربايجان در ايران معاصر »، ترجمه‌ي محمدكريم اشراق، تهران، 1376)


* به نوشته‌ي دكتر جهانشاه‌لو  )معاون پيشه‌وري )، كه خود از نزديك شاهد ماجرا بوده است توجه بفرماييد:
« بعد از عبور ارتش از قافلان‌ كوه و حركت به سوي تبريز، سرهنگ قلي‌اف افسر سازمان امنيت شوروي، كه پس از آتاكيشي‌يف، سركنسول شوروي در تبريز، همه كاره و ناظر بر كارهاي فرقه بود، به دستور باكو مصلحت ديد محمد بي‌ريا را كه با دار و دسته‌ي دكتر جاويد و شبستري، هواخواه حل مسالمت آميز و دريافت امتياز نفت براي روس‌ها بود، صدر فرقه‌ي دموكرات بگذارد و آقايان پيشه‌وري، پادگان و مرا به اين عنوان كه مخالف حسن نيت قوام السلطنه هستيم به باكو تبعيد كند … ما همراه با پيشه‌‌وري با قرار قبلي به سركنسول‌گري شوروي نزد آقاي سرهنگ قلي‌اف رفتيم … آقاي پيشه‌وري كه از روش ناجوانمردانه‌ي روس‌ها سخت برآشفته بود، از آغاز به سرهنگ قلي‌اف پرخاش كرد و گفت شما ما را آورديد ميدان و اكنون كه سودتان اقتضا نمي‌كند، ناجوانمردانه رها كرديد. از ما گذشته است اما مردمي را كه به گفته‌هاي ما سازمان‌يافتند و فداكاري كردند، همه را زير تيغ داديد، به من بگوييد پاسخ‌گوي اين همه نابساماني كيست؟ آقاي سرهنگ قلي‌اف كه از جسارت آقاي پيشه‌وري برآشفته بود و زبان‌اش تپق مي‌زد، يك جمله بيش نگفت: "سني گتيرن، سنه ديير گت" [= آن كسي كه تو را آورده به تو مي‌گويد برو!] و جمله‌ي ديگري هم به آن افزود كه ساعت 8 شب امروز رفيق كوزل‌اف بيرون شهر در سر راه تبريز - جلفا منتظر شماست و از جا برخاست و دم در ايستاد». (دكتر نصرت‌الله جهانشاه‌لو: « ما و بيگانگان»، برلين، 1982م.، ص 385؛ به نقل از: مرتضا زربخت « نقدي بر درد زمانه »، مجله‌ي بخارا، شماره‌ي 2، مهر و آبان 1377، تهران، ص 1-200)

 

 

ادامه نوشته

 

پاسخی به دوست عزیز  سیاوش شهابی

 

آقای سیاوش شهابی  که از دوستان طرفدار مکتب کمونیست کارگری هستند مدعی شده بودند که کوروش بزرگ یک جنایتکار هست و احیای فرهنگ ایرانی رو کاری بیهوده دانسته بودند و نجات انسان رو در سوسیالیسم میدونن

 

 

درود به شما

شما در ابتدا    خواستید که نشان دهید که من آدم بی سوادی هستم در مرحله بعدی با سفسطه گویی و باکلی گویی

 

  منحصر به فرد سعی  در اثبات حرفهای خودتون داشتید حرفهای شما بیانگر این هست که شما به هیچ روی با

 

مفهوم فرهنگ آشنا نیستید و آنرا با مفاهیمی مانند خود برتر بینی  و تفکرات نازی اشتباه گرفتید

 

 

دوست عزیز وقتی که صحبت از فرهنگ و هویت ایرانی میشه منظور ما عملکرد  چند پادشاه خودکامه نیست

 

 تاریخ پادشاهان پر از سیر و صعودهای اخلاقی هست زمانی بزرگ مردانی مانند کوروش و یا داریوش است

 

و یا خود کامهگیهای پادشاهانی که ایران رو تا مرز فلاکت پیش بردند

 

 به عنوان نمونه منظور از فرهنگ عملکرد و تفکرات بر خواسته از دل عامه مردمان هست تفکرات طبیعت

 

 پرستی که اندیشمند بزرگ میترا بنیانگذار آن بود تفکراتی که که سبب شده بود ایرانیان خداوند رو در وجود

 

طبیعت ببیند و به همین سبب بود که ایزدانی رو از طبیعت برای خود تصور کنند ایزدانی مانند مهر آناهیت  و

 

 یا سپنتا آرمئی تیش  و مهمتر از همه تاثیری که این نوع اندیشه ها بر زندگی ایرانیان باستان داشت

 

تاثیری که هر بی طرف با انصاف رو شگفت در خود میکنه  به عنوان نمونه آناهیتا فرشته موکل دریا ها و

 

آبها بود به همین جهت بود که هردوت مورخ یونانی درباره ایرانیان باستان میگه ایرانیان هرگز آب را کثیف

 

نمیکنند  ویا  سپنتا آرمئی تیش  که فرشته موکل زمین بود  سینتا آرمئیتی یکی از صفات یا فروزه های خداست و مظهر ایمان فداکاری ، اندیشه رسا ، فروتنی ، بردباری ، وفاداری ، مهر و محبت ، تواضع ،جانبازی و حامی زنان نیک و پارساست

و همین اندیشه بود که باعث شد تا نیاکان ما در زمانی که که به کل زن موجودی فقط و فقط برای خوش گذرانی

 

 مرد شناخته میشد روز با نام سپندر مذگان روز بزرگداشت زن داشته باشند که در آن

 

روز مردان ایرانی به  زنان هدیه میدادند   همین فرهنگ بود که سبب شده بود که ایرانیان با نابترین

 

 تفکرات ناب ترین مردماان باشند به قول مورخ شهیر    ایرانیان مردمانی بودند که از همان دوران کودکی 

 

نور خدا پرستی در وجود آنها نفوذ میکرد  و پارسایی رو سر لوحه کارهای خود میدادند  همین تفکرات بود که

 

 وقتی که هردوت ویا گزنفون از شرایط زندگی ایرانیان در دوران هخامنشیان یاد میکنن  در شگفت میشیم که

 

 در اوج بربریت ایرانیان چه جامعه پیشرفته ای داشتیم من نمونه هایی از تاثیر غیر قابل انکار تفکرات ناب بر

 

خواسته از فرهنگ ایران رو برای شما بازگو میکنم

 

 

به عنوان نمونه  در باور ایرانیان فرشته ای به نام مهر بود که موکل پیمان وراستگویی شناخته میشد

 

و همین تفکر بود که باعث شده بود تا هردوت درباره ایرانیان باستان چنین بگه

 

(  پارسیان ( در زمان شاهنشاهی هخامنشی )  دروغ گويي را بدترين عيب مي دانستند. و براي آنكه ناگريز به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگويي شود  )

 

همانطور که گفتم ایرانیان معتقد به فرشته ای به نام آناهیت بودند که موکل آبها بود  تاثیر این تفکر رو در این بخش از گفتار هردوت ببینید

 

 

 ایرانیان از آداب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده می پنداشتند . در آب روان دست و رو نمي شستند و آنرا به ناپاكي نمي آلودند         

 

 

  در  پایین تاثیر دستورات اوستا  و تاثیر اندیشه فرشته  سپنتا آرمئی تیش   (فزشته مکل زمین رو  میبینید )

 

 ایرانیان  از تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند. از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند. به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند. و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي آن دوست داشتند

 

و حال ببینید تاثیر ناب اندیشههای  زرتشت رو که آزادی رو مبنای آیین خود قرار داده بود

 

(ویل دورانت : ایرانیا ن به شدت به آزادی ادیان اعتقاد داشتند  حتی نمونه ای در تاریخ یافت نمیشود که کسی به زور به آیین زرتشت آمده باشد  زیرا اگر چنین بود زمانی که ایرانیان امپراطوری جهانی داشتند حال نصف جهان زرتشتی بود  )

 

 

ویل دورانت مورخ شهیر در بخشی از سخنان خودش میگه که تاثیریکه اندیشه های زرتشت بر جامعه ایران گزاشت این بود کهزنانرو از همه جهات با مردان یکسان کرد (تفکری که بر پایه تفکرات ناب زرتشت بود) تفکراتی  که حتی در قرن 21 ما به اون دست نیافتیم

 

دوست عزیز میخواهم فرهنگ ایرانی رو در یک جمله برات خلاصه کنم ( خوشبخت ساختن زمین و رمان و هر چه که بر روی آن زندگی میکنند تمام آرما نفرهنگ   ایران بر اين پايه پی ريزی شده که از زمين کره ای خوشبخت درست کند که در آن جانداران بتوانند شکوفا شوند و به رسايي برسند و سپس با خشنودی در نور و خرد اهورا مزدا غرق شده و به زندگي جاويد دست يابند .

 

وقتی که ما صحبت از فرهنگ و احیای فرهنگ میکنیم همین فرهنگی هست که با مثالات متغعدد فرتورهای از

 

 آن رو براتون شرح دادم ما میخواهیم ایرانیان ادامه دهنده همین فرهنگ باشند

 

 

هدف جریانات ملی گرایانه ادامه دهنده تفکرات ناب زرتشت یاشند من از شما خواهش میکنم  که گاتهای

 

زرتشت رو حتما مطالعه کنید  ما امید به ساخت جامعه ای داریم بر پایه تفکرات ناب زرتشت در گاتها     

 

    تفکراتی که ابر فلاسفهای مانند نیچه یا هگل رو شیفته خودش کرده بود

 

تعجب من از این هست که شما بازگش به اصالت ایرانی رو با مفاهیمی مانند نزاذ پرستی و خود بر تر بینی 

 

اشتباه میگیرید  و اینگونه میخواهید وانمود کنید که در تفکرات ما این انسان نیست که ارزش داره بلکه ملیت

 

هست ....................... واقعا  باید به دانش شما شک کرد  فرهنگ ایران  فرهنگی هست  هست  که حتی

 

جانوران نیز محترمند و حال شما میگید تفکرات میهن پرستانه یا ناسیونالیستی و هر اسمی که شما روش

 

میذارید  به جان انسانها ارزشی قایل نیست  در سرتاسر اوستا  شاهد این هستیم که  انسانها رو به هیچ وجه به

 

ایرانیان و غیر ایرانیان تقسیم نکرده  همواره آرزوی خوشبختی را برای همه انسانها میبینیم حتی در قسمتی از

 

  یشتها  از چندین و چند  زن و مرد تورانی یاد شده هست و بر روان آنها درود فرستاده شده هست    من واقعا نمیدونم شما چه منطقی رو برای این حرف خودتون داشتید  

 

بیشتر تعجب من از آنجایی حاصل شد که شما کوروش یزرگ رو یک جنایتکار خواندید  من واقعا نیدونم شما

 

 چطور تونستید از کنار واقعیتهای تاریخی به راحتی عبور کنید و خیلی راحت  مردی رو که تاریخ و بشریت ستایشگر اون بودند رو جنایتکار بدونید

و شما چقدر ساده از کنار منشور حقوق بشر گزشتید

در دوره ای که پادشاهان سرزمنهای مختلف با افتخار  از جنایتهای سوزندانها و از  ویران کردنها  سخن میگن

 

 مردی به نام کوروش از آزادیهای اجتماعی حرف میزنه  مردی که نه تنها نخواست عقاید ملت خودش رو

 

تحمیل کنه بلکه بودجه ای رو برای بازسازی معابد بابلیها  اختصاص داد واقعا انصاف  هم خوب چیزی من به

 

جرات میگم که اگه شواهد تاریخی مستدل در رابطه با  کوروش نبود من خودم وجود کوروش رو غیر واقعی

 

 میدونستم  شما به کل تاریخ رو نادیده گرفتید حتی یونانیان که دشمنی دیرینه با پدران ما داشتند در مقابل

 

عظمت کوروش سر تعظیم فرود آوردند    گزنفون نویسنده یونان در ستایش کوروش به حد خدایی پیش رفته به

 

 جرات میگم کوروش نماد انسانیت  پارسایی وبود بر خلاف حرف شما ما جو گیر نشدیم  مدرک داریم و دلایل مستند داریم 

از شما میخواهم نوشته های هردوت را درباره رفتار کوروش با زنان را بررسی کنید مردی که وقتی که زیباترین زن آسیا را خواتند به او ببخشند گفت دستدرازی به زن مردم کار ما نیست

و یا هنگامی که پادشاه یکی از کشورهای  شکست خورده 4دختر خودش رو به کوروش تقدیم میکنه کوروش میگه قول میدم برای این دختران شوهران شایسته انتخاب کنند

ویا نوشته های گزنفون رو بخونید که گفته آرزوی مردمان سرزمینهای مختلف فرمان روایی کوروش بر آنان بود

یا شما از کوروش هیچ نمیدانید و یا به کل چشم خودتون رو کاملا بر روی حقیقت بستید   من دیگه نمیخوام

 

راجب کوروش صحبتکنم چون که تاریخ نه تنها ظلمی از این مرد بزرگ ندیده بلکه سرتاسر ستایگر عظمت این فرد بوده

 

جنایتکارخواندن داریوش بزرگ  یا نشان دهنده کمال بی انصافی و یا کمال نا آگاهی تاریخی هست  درسته که

 

 داریوش بزرگ شخصیتی به مانند کوروش نیست ولی شما نمیتونید به راحتی ازبزرگ منشی ها  و پارسایی و به خصوص از خدماتی که داریوش به فرهنگ ملل مختلف کرد چشم پوشی کنید

 

 

تاریخ آکنده از کارهای بزرگ این ابر مرد هست جمع اوری کتابهای یهودیان –اهدای کتاب به دانشگاه مصر

 

 در اثر آتش سوری دانشگاه مصر و حتی اسنادی موجود هست که بیانگر این میباشددر ساخت تخت جمشید کارگران حقوق میگرفتند و  5 روز به 5 روز استراحت میکردند  .....

 

البته ما اعمالی رو از داریوش در تاریخ شاهد هستیم که شاید با تفکرات انسان قرن21 هم خوانی نداشته باشه ولی باید این رو هم در نظر گرفت که داریوش متعلق به هزاران سال قبل هست

 

 

 

مسئله دیگری که شما به آن اشاره داشتید  نظام طبقاتی دوران ساسانیان بود ببینید دوست من نظام طبقاتی

 

زمانی در ایران وجود داشت که نظام برده داری در یونان باستان به بد ترین شکل ممکن بود

 

در ایران دوره ساسانیان نظام بسیار پیشرفته ای وجود داشت  نظام مالیاتی-حقوقی-علمی و.. مشخص که باعث

 

 شده بود که مورخان ایران آن زمان را مهد فرهنگ و تمدن بدانند و قانونی وجود داشت بدین عنوان که هر

 

کسی  باید ادامه دهنده کار آبا و اجدادی خود باشد مثلا یک صنعتکار زاده باید خود صنعتکار باشد و فلسفه این

 

موضوع این بود که هر کسی در کار خود تبحر داشته باشد البته شرایطی هم بود که فردی اگر استعدادی در

 

 زمینه ای داشت با ارایه ان استعداد به موبدان میتوانست از از یک طبقه به طبقه دیگر برود  

 

خوب در نظر انسان قرن21 این نظام معقول نیست  (گرچه در دوره هخامنشین حتی نظام طبقاتی وجود نداشت

 

 زیرا هرودوت در نوشته هی خودش میگه که تمام سپاه کوروش ساد خواندن و نوشتن را داشتند ) ولی همین

 

 نظام طبقاتی دوره ساسانیان  رو وقتی در شرایط  چند هزار سال قبل بررسی مکنی میبینی که این نظام نظام بسیار پیشرفته ای بود

ایران دوره ساسانیان به گفته بسیاری از مورخان در حال ورود به به مرحله از مراحل رشد اقتصادی بود که اروپا هزار سال بعد به آن رسید   مشخص هست که اگر حمله اعراب نبود  حال حتی جهان 1000 سال از شرایط فعلی جلوتر بود 

 

 

مبحث دیگه ای که شما  به اون دست و پا شکسته اشاره کردید بحث ادیان بود  ظاهرا شما اطلاعات بسیار

 

ضعیفی از ادیان  دارید  و فکر میکنید که اساس همه ادیاان این بوده که خدا از اون بالا اومده پایین و مثلا به

 

زرتشت گفته تو پیامبری  نه دوست من بحث آیین زرتشت با ادیان دیگه جدا هست این زرتشت بود که از عمق

 

فکری خودش به اهورا مزدا میرسه  وگاتها نیز اندیشه های خود زرتشت هست نه وحی خداوند به طور کلی

 

بسیاری اندیشمندان زرتشت رو پیغمبر نمیدونن بلکه زرتشت رو ابر دانشمند  میدونن  که بن مایه های فکری جهان از اوست 

برای اطلاعات بیشتر در این رابطه میتونید به نوشته های دکتر خسروخزاعی مراجعه کنید و ببینید که  چگونه

 

 تمام دانشمندان یونانی مانند افلاطون یا فیثاغورث گفتند که همه دانش ما از زرتشت هست

 دوست عزیز ای کاش ما ایرانیان ذره ای از  تعصب پروفسور پوپ ایران شناس نامور امریکایی را داشتیم که شیفتگی او به ایران باستان به حدی رسید بود که روزی بر روی پل سی وسه پل اصفهان دراز میکشه  تا مانع عبور و مرور ماشینها بشه و در آخر وصیت میکنه که اون رو در اصفحان دفن کنند

من در اینجا چندی از سخنان مورخان رو درباره ایران باستان رو میاورم تا ببینید که هر کسی که در تاریخ و فرهنگ ایران مطالعه داشته هست شیفته این فرهنگ شده هست

پرفسور گيريشمن ايرانشناس بزرگ 

بدون ترديد در جهان باستان تنها دو قطب بزرگ وجود داشته است که پايه هاي تمدن بشري و فرهنگ و دانش و خرد امروزي جهان را پايه گذاري کرده اند يکي از آنان امپراتوري يونانيان و اروپاييان بوده و ديگري شاهنشاهي آسيايي ايرانيان که بر آسيا آنروز تسلط داشته اند ايرانيان بارها در حمله اسکندر و مغول و تاتار و عرب نشان داده اند که اين تنها فرهنگ غني شان است که آنان را در زير بار اين حملات وحشيانه له نکرده است و نه تنها فرهنگ متجاوزان بر آنان تاثيري نکرده بلکه ايرانيان آنان را تحت فرهنگ خود قرار داده اند و هيچگاه تجاوز به کشورشان را تحمل نکرده اند همه و همه اينها حاصل قرنها تجربه کشورداري و فرهنگ و خرد آنان

 دکتر گیریشمن 

شاهان هخامنشی نخستین پادشاهان بودند که وحدت عالم شرق و به عبارت دیگر جهان متمدن آن روزگار را بنا کردند که تا آن روز سابقه نداشت . ایرانیان نه تنها تمدن شاهنشاهی را در جهان پایه گذاشتند بلکه با ایجاد یک تمدن واحد و جهانی منطقه را به زیر نفوذ خود بردند . هنر آنان به کشورهای بسیاری رفت منجمله به مصر و قبرس و سواحل دریای سیاه و سکائیان و حتی در هند به وضوح دیده میشود

  

گزنفون تاريخ نگار نامدار يوناني

ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود . سه دلیل را برایش پیدا کردیم . نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پروش او از کودکی بوده است .

 

 

شما گفتید که تفکرات من تفکراتی هست که موجب میشه ما  به یک غار بن بست برسیم  ولی من نظری غیر نظر شما رو دارم

تاریخ ثابت کرده هست که زمانی ملتی پیشرفت میکند که بن مایه های فرهنگی خودش رو زنده کنه  به عنوان نمونه پیشرفت اروپا از زمانی آغاز شد  که بن مایه های فرهنگی خودشون

رو از زیر خروار ها خاک بیرون کشیدند

هویت گرایی نتیجه مثبت خودش رو داده ولی مکتب کمونیست چه؟

مکتبی که انزلال اون رو به راحتی میتونید ببینید

این مکتب در ایران چه تاثیراتی داشت؟

آیا مگر غیر از این هست که بیشتر تفرقه های که در جامعه ما گسترش یافت تحت عنوان حقوق ملیتهای ایرانی و حتی بحثهای جدایی طلبانه نفاقی بود که حزب توده در ایران انداخت  و تفرقه و کشتارهای زمان  پیشه وری ها    وا باعث شد   

 

شوونیست فارس حقوق ملیتهای یارانی (غافل از این که چیزی به نام  ملیت در ایران نداریم)

 

 

اینها همه واژه های بد آهنگی هستند که حزب توده ی ایران بر زبان ما جاری کرده است تا رخت خود را برریسمان نادانیهای ما پهن کنه؛ چرا ما باید

اینها به تکه پاره کردن سرزمین ایران به کشورهای کوچک بنام آذربایجان و کردستان و بلوچستان و خوزستان؛  برای سوار شدن براریکه ی فرمانروایی بسنده نمی کنند؛  اینها مردم را نیز از هم پاره پاره می کنند چون کارشان بریدن و پاره کردن است.  در نخستین گامه؛ یک ملت بزرگ را به دوبخش کوچکتر از هم جدا می کنند  بخشی  از آنرا « کارگر» می نامند و برای پاره ی دوم هنوز در واژه نامه ها به دنبال واژه می گردند تا شاید بتوانند نامی براش

دست وپا کنند  .

اینها که بیشترینشان در کشورهای آزاد جهان مدرک گرفتند  و دانشنامه های کلان بدست آورده اند؛  بجای اینکه بکاری بپردازند که در آن ویژه کار یا متخصص شده اند  ؛ همه ی و کارشان اینهست که سازمانها ی ریز و درشت کارگری راه بیندازند و به نام «سدای کارگر»- « راه کارگر»-« ندای کارگر» - « جیغ و داد کارگر!!»  و ...به شستشوی مغز گروهی از مردم ایران  بپردازند.

کسانی که در همه ی زندگانی خود یکبار اره و تبر و تیشه و بیل و کلنگ بدست نگرفته اند؛ و چهره های نازنینشان بجزآفتاب کنار دریا آفتاب دیگری را ندیده است؛ بخوداجازه می ند که در کافه تریاهای اروپا بنشینند و جنبش های کارگری راه بیندازند و موریانه وار به جویدن مغز کارگران بپردازند.

واژه ی « کارگر»  یا ( کاریگر Karikar ) که برخاسته از زبان  پهلوی است به کسی گفته می شود که  ( کاری )  انجام می دهد و در برابر آن مزدی دریافت می کند.

حالا شما  این زنان و مردان دانش آموخته  باید پرسیدکسی که  چکش می زنه  « کارگر»  کارگر نیست ؟؟ آشپزی که کارد بدست می گیره « کارگر» هست ولی پزشکی که کاست و آن کسی که ساز میزند کارگر نیست؟؟ اونیکه  بر آهن تفته می کوبد کارگر است وآنکه آهنگ می سازد کارگر نیست؟؟ آنکه ماله می کشد کارگر هست و مهندسی کهنقشه  می کشد کارگر نیست؟؟ . 

در فرهنگ شما یک آموزگار - یک کارمند - یک پرستار - یک میهماندار - یک استاد دانشگاه - یک خلبان – یک پاسبان – یک افسر سپاهی و جز اینها « کارگر» شمرده نمی شوند؟؟  آیا همه ی اینها در برابر کاری که می کنند دستمزد دریافت نمی کنند؟؟ آیا اینها همه سنگهای زنده ای نیستند که باید با ملات مهر و داد در کنار هم به نای بلند یک ملت را پدید آورند؟؟ .

شاید بگویید که نه  !!  ما واژه ی « کارگر»  را تنها برای آن دسته از « کارگران»  بکار می بریم که مانند ما دانش نیاموخته اند ودانشنامه های کلان در جیب ندارند ودر کافه تریاها و رستورانها ی اروپا و آمریکا مارکسیسم و لنینیسم را بررسی نمی کنند؛  و ناگزیر به انجام کارهای سخت در کارخانه ها و کارگاهها روی می آورند؛ ما می خواهیم راه آنها را از راه دیگران جدا کنیم !!

می گویم دست شما درد نکند ؛ اما شما که می خواهید « حکومت کارگری»  در ایران بر سر کار بیاورید چرا برای آزمایش هم که شده تنی چند ازاین کارگران دانش نیاموخته را به سر پرستی سازمان خود انتخاب نمیکنید  تا دستکم زمانی که حکومت کارگری را در ایران بنیان گذاشتید فرمانبرداری دانش آموختگان را از دانش نیاموختکان رو کمی تمرین کرده باشید؟؟

آیا بهتر نیست که این دکان فریب را ببندید و ملت ایران را به دو بخش؛  یا بگفته ی خودتان به دو طبقه کارگرو غیرکارگر بخش بندی نکنید . ملت ایران  و فرهنگ ناب ایران  گارگران را تافته ای جدا بافته؛  و دیگر بخشهای مردم ایران را تافته ی نیم بافته بشمار نمی آورد .

 

 

 

دوست عزیز اون گوهر گرانبهایی که شما در پی  اون هستید در هیچ یک از مکاتب شرقی و غربی یافت نمیشه اگر به راستی تشنه معنویتید ودنبال راستی هستید سری به گنجینه فرهنگ نیاکان خود بزنید و با زلال چشمه سارانش  جان خود رو تر و تازه کنید  سفری فراخدامن این معنویت چشم بهراه شما هست تا بیایید و دامن دامن از مرواردهای گرانبهایش بچینید وبه ارزانی فراوانی به خانه های خود ببرید

فرهنگی که بنیانگذار آن زرتشت پاک اینگونه میگه

مزدا اهورا همه توانا

چنین بذ نهاده هست

که شادمانی از ان کسی است   که به دیگران شادی بخشد  من برای پیشرفت ونگهداشت آیین راستینم  خواهان استواری وتوانایی هستم

ای پارسایی  آن پرتوی  را که پاداش زندگی نیک منشانه است به من ارزانی دار 

و همچنین بهترین پاداشها  از ان کسی هست که خواستار روشنایی باشد  و به دیگران روشنایی  بخشد

ای مزدا اهورا با خرد پاک و در پرتو راستی  دانش بر خواسته از اندیشه نیک را به من ببخشای تا از زندگی دراز شادمانه برخوردار گردم

نوشته شده در ۸ آذر ۱۳۸۵توسط آریا