پرسشها و پاسخهای بنيادين درباره ی آيين زرتشت




 

در اينجا دکتر خسرو خزاعي(پرديس) به پرسشهای نسل نوينی که ميخواهند به کيش خود بازگردند

پاسخ ميدهد.

اکنون که ايرانيان ،در روند باز يافتن هويت راستين خود گروه گروه به آيين نياکان، يعني آيين زرتشت باز ميگردند يا می خواهند با آن آشنا شوند، يا به اين آيين مقدس وارد شوند يا از ما درباره آن آگاهی می خواهند، در اين زمان که حتی در ميان غربيان کشش بی سابقه ای برای آموختن و آگاهی گرفتن از اين آيين پيدا شده به گونه ای که رئيس بخش سياسی اتحاديه اروپا (که از دوست داران کانون ماست ) خود يک زرتشت شناس پرمايه ای شده که به زودی کتاب خود را درباره زرتشت بنام : "مردی که يکتا شناسی را آفريد"، زير چاپ خواهد برد، در زمانی که در سطح اروپا جنبشی مسيحی بنام Sacra Europa از دانشگاهی ها و نويسندگان اروپائي درست شده که می خواهند برای تقويت مسيحيت به سرچشمه آن يعنی انديشه زرتشت بازگشت کنند،نسل جوان ايران بايد به درونمايه راستين آيين نياکان خود پی ببرند.در زير پرسشهايي که تا کنون از ما شده و پاسخهايي که از سوی کانون داده شده ، آورده ايم.
پرسش : آيا زرتشت" پيغمبر" بود ؟
پاسخ : نه ، زرتشت که تمام فلسفه خود را روی" خرد" پي ريزی کرد و بزرگترين مبارز بر ضد خرافات و مردم فريبی بود ،هيچگاه ادعای" پيغمبری "نکرد .

پرسش : پس زرتشت که بود؟
پاسخ : تمام فيلسوفان يونانی و سپس رومي که بدون استثنا يا خود را شاگرد زرتشت معرفي کرده اند يا برای اعتبار دادن به خود، نوشته های خود را به او منصوب کرده اند ، زرتشت را "آموزگار جهانی" ناميدند . پس از تسخير ايران به وسيله مسلمانان عرب ، ايرانياني که نخواسته بودند بکيش عرب در آيند و زرتشتی ماندند در زير ستم شديد و برای نگهداری از جان خود به زرتشت لقب"پيغمبر"دادند. امروز با گسترش دانش زرتشت شناسی اگر بخواهيم لقبی به زرتشت بدهيم، همان " ابر انديشمند " خواهد بود. که در جهان يکتا ميباشد . به زبان گاتايي او را اشوان و درزمان هخامنشيان او را ارتوان ناميدند . اشوان يا ارتوان يعنی کسی که خود را با قانون هستی که بر پايه های راستی و درستی پی ريزی شده هماهنگ کرده باشد.

                               

پرسش : هدف آيين زرتشت چيست ؟
پاسخ : هدف آيين زرتشت را ميشود تنها در يک جمله خلاصه کرد: خوشبخت سازی زمين و تمام جاندارانی که روی اين کره زندگی می کنند يعنی انسانها, جانواران و گياهان . تمام آرمان زرتشت بر اين پايه پی ريزی شده که از زمين کره ای خوشبخت درست کند که در آن جانداران بتوانند شکوفا شوند و به رسايي برسند و سپس با خشنودی در نور و خرد اهورا مزدا غرق شده و به زندگي جاويد دست يابند .

پرسش : آيا زرتشت "يکتا پرست بود"؟
پاسخ : نه به هيچ روي ! واژه "يکتا پرست" را چندی از نويسندگان با واژه های "يکتا شناس " و "يکتا گرا" اشتباه کرده اندو اين اشتباهي است بسيار بزرگ . ما بايد نخست از خود بپرسيم آيا يکتا پرستی به خوشبخت زيستن انسانها، جانوران و گياهان که آرمان زرتشت است کمک ميکند ؟ زمانی که کتابهای تاريخی را ميخوانيم، ميبينيم که بزرگترين کشتارها و خونريزي های تاريخ بشری بوسيله "يکتا پرستان"انجام گرفته.

جنگهای صليبی ميان يکتا پرستان مسيحی با يکتا پرستان مسلمان، جنگهای مذهبي ميان يکتاپرستان کاتوليک با يکتاپرستان پروتستان جنگهای مذهبی ميان يکتاپرستان سنی و يکتاپرستان شيعه،کشتار وحشتناک 120000 "کترها " به وسيله يکتا پرستان کاتوليک در سده سيزدهم در جنوب فرانسه به فرمان پاپ که آنها را به دوگانه گرايي متهم کرده بود،جنگهای بي پايان ميان يکتا پرستان مسلمان با يکتا پرستان يهودی ،کشتار شش مليون يهودی يکتا پرست به وسيله مسيحيان يکتا پرست،سنگسار و سوزاندن مردمان بي گناه در ميدانهاي شهر به وسيله يکتا پرستان مسيحی و مسلمان. در 2000 سال گذشته بيش از سد مليون کشته به جا گذاشته .

آيين زرتشت آيينی است" يکتا گرا ". واژه "يکتاگرا" با پسوند ديناميک" گرا" درست شده که از "گرايش" ميايد يعنی حرکت از يک نقطه به نقطه ديگر. چون آيين زرتشت آيينی است ديناميک و هميشه در حال نو سازی و نو آوری و نو شدن بنابراين واژه يکتاگرا نمايان گر اين آيين است . پيروان اين آيين, با کار و کوشش خود که بر پايه های انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک و با سرکوب کردن دروغ و ريا و خرافات انجام ميشود به سوی يگانگي و به سوی اهورا مزدا گام بر ميدارند تا با او يگانه شوند،تا با او يکتا شوند. بنابراين آيين زرتشت آييني است يکتا گرا و يکتا شناس .

پرسش: پس اگر رابطه "پرستش" ميان اهورا مزدا وآفريدگان او وجود ندارد پس چه رابطه ديگری ميتواند باشد ؟
پاسخ : برای ايرانيانی که 1400 سال در دين اسلام زندگی کرده اند دشوار است که رابطه ای جز" اربابی و بردگی" ميان خود و خدای خود تصور کنند. در آيين زرتشت به هيچ روی اين رابطه وجود ندارد.تنها رابطه ای که ميان انسانها (و به طور کلی جانداران)و خدای آنها يعنی اهورا مزدا وجود دارد رابطه ايست که بر بنای دوستی درست شده .

پيروان اين آيين با اهورا مزدا همچون يک دوست گفتگو ميکنند. کسی از اهورا مزدا نميترسد و لرزه به اندامش نمي افتد چون اهورا مزدا جز مهر و نيکی و بخشش چيز ديگری نميشناسد. او ميداند که جهانی که او درست کرده جهانی است در حال پيشرفت و تکامل. و هدف او از آفرينش انسانها اين بوده که در بهتر ساختن اين جهان به او کمک کنند. به انسانها خرد داده،انديشه داده تا او را در خوشبخت ساختن جهان ياری دهند. او با خرد بی پايان خود، راستی و درستی را آفريده. او نيروی چيرگی به سهشهای ويران کننده را آفريده، او آرامش درونی را آفريده، او رسائی و تکامل را آفريده و سرانجام او زندگي جاودانی را در نور و خوشبختی به مردمان ارمغان داده، چنين خدائی نيازی به پرستش و به بردگی کشيدن آفريده های خود ندارد

پرسش : کتاب مقدس آيين ايرانيان چيست؟
پاسخ: کتاب مقدس آيين ايرانيان "گاتها" می باشد. تمام پژوهشهای زبانشناسی و تاريخی نشان ميدهد که واژه به واژه اين کتاب بدون کوچکترين تغيری 3743 سال پيش از زبان زرتشت بيرون آمده . "گاتها" که بمعنی "سروده" ميباشند،17 بخش از72 بخش« اوستا» را درست ميکنند. اين 17 بخش، که بخشهای 28 تا 45 از اوستا را درست ميکنند تنها نوشتاری است که از زرتشت به ما رسيده. بقيه ديگر بخشهای کتاب اوستا، از نوشتارها وتفسيرهای پراکنده ای درست شده که سده ها پس از مرگ زرتشت بوسيله ديگران نوشته شده و اين در زمانهائی بوده که زبان گاتها از يادها رفته بود. بنابراين در اوستا مطالبی نادرست وجود دارد که بايد به آن توجه داشت . 17 بخش گاتها را موبدان بعنوان سروده های مقدس از بر کرده و در درازای بيش از 3000 سال با فداکاری از نسلی به نسل ديگری سپردند تا به ما رسيده. در اين کتاب از يک خدا نامبرده شده و آنهم اهورا مزدا است. اهورا مزدا يعنی آفريننده جهانی که بر پايه های خرد پی ريزی شده.
تمام هدف و آرمان گاتها را ميشود در يک جمله خلاصه کرد: خوشبخت ساختن کره زمين و تمام جانداراني که در آن زندگي ميکنند، يعني زنان،مردان،جانوران و گياهان.
اگر کسي _ و تمام پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند _ زندگی خود را به قوانينی که در گاتها نوشته شده هماهنگ کند ، هيچ ترديدی نيست که نه تنها او زندگی آرام و خوشبختی برای خود درست خواهد کرد بلکه در خوشبخت سازي اطرافيان خود هم سهم بسياري خواهد داشت . و همانگونه که گاتها ميگويند " تنها در خوشبختی و شادماني و خوشبخت سازی ديگران است که ميشود به اهورا مزدا رسيد .

 

بزرگداشت مولانا در پاريس

 
 
گروه نمايشی "سايه مهر" که به دعوت رايزنی فرهنگی سفارت ایران از تهران به پاريس آمده بود؛ به مناسبت هشتصدمين سال تولد جلال الدين محمد مولوی، نمايشی با رقص و آواز و موسيقی به صحنه آورد که با استقبال انبوه تماشاگران روبرو شد.

در اين برنامه که در تالار بزرگ سازمان يونسکو برگزار شد و ورود به آن برای همگان آزاد بود

، بيش از سی رقصنده و خواننده و نوازنده سازهای ايرانی و اروپايی که تقريبا نيمی از آنان

 زنان و دختران جوان را تشکيل می دادند، نمايش رستاخير عشق را به کارگردانی حسين مسافر آستانه به صحنه آوردند.

گروه سايه مهر در سال 1998 پا گرفت و تاکنون دوازده برنامه نمايشی اجرا کرده

گروه سايه مهر در سال 1998 پا گرفت و تاکنون دوازده برنامه نمايشی اجرا کرده است که بيشتر آنها به کارگردانی حسين مسافر آستانه بوده است. نمايشنامه رستاخيز عشق نوشته محمد رحمانيان است. او که کارش را از سال 1360 شروع کرده و تا کنون بيش از چهل نمايشنامه نوشته است، برای رستاخيز عشق، دوازده بخش از مهمترين بخش های زندگی مولانا را برگزيده و به گفته خودش سعی کرده است با يک ترکيب "پست مدرنيستی" آنها را کنار هم قرار دهد

 

رحمانيان گفت: "به دليل اينکه بيشتر با مخاطب خارجی زبان در ارتباط هستيم، ترجيح داديم بدون ديالوگ کار کنيم. در واقع نمايشنامه من يک مقدار پيشنهاد بود که توسط کارگردان آن شکل عملی گرفت و توسط نادر رجب پور به شکل رقص درآمد."

رحمانيان در رابطه رقص ها با نمايشنامه اش گفت " نمونه خيلی خوب آن توطئه برای قتل شمس تبريز بود که با تلفيقی از باله مدرن و رقص 'خنجر ترکمنی' شکل گرفته بود و به نظرم يکی از بهترين صحنه های نمايش بود."

او در سال های پيش از انقلاب از هنرمندان تالار رودکی و از شاگردان "رابرت دو وارن" استاد باله وزارت فرهنگ و هنر آن سال ها بوده است. اما به نظر می رسد به دليل کمی وقت، فرصت کافی برای رهبری و تمرين رقصندگان فراهم نبوده و نتيجه چندان رضايت بخش از کار در نيامده است.

رجب پور که سعی کرده رقص های محلی و عشايری ايران را با جلوه هايی از باله مدرن در آميزد و به خلاقيتی دست يابد، گفت: "مايه اصلی، رقص های محلی ايران است. البته، کاملا محلی نرفتيم. کمی استيليزه اش کرديم و آورديمش در کار سماع. در بلوچستان اين فيگورها را خيلی داريم. در کردستان خيلی داريم. در جنوب 'رقص زار' داريم که نشات گرفته از سماع است، در شمال هم کسانی هستند که سماع می کنند با حرکات خودشان."

در مورد چرخش های صوفيانه که کار را بسيار شبيه رقص دراويش ترکيه کرده بود رجب شور گفت: " البته چرخش ها شبيه چرخش ترک هاست ولی ما دو دستمان بالا به طرف آسمان است و آنها يک دستشان بالاست و يک دستشان به طرف زمين. از آسمان می گيرند و به زمين می دهند ولی چرخيدن ها در هز حال همان چرخش سماع است."

بيشترين سهم در توفيق برنامه رستاخيز عشق را بايد به موسيقی آن داد. ساخته های خوب آهنگساز جوان سعيد ذهنی که نوای سازهای سنتی و بومی ايران را با سازهای کلاسيک غربی درآميخته بود همراه با صدای سوپرانوی شقايق الهياری در کنار آوازهای سنتی علی مينوسپهر حال و هوايی مناسب صحنه های نمايش به وجود آورده بود و همنوازی سازهايی مثل ويولن سل کنار کمانچه و تار به نتايج جذاب و گاه درخشانی می رسيد.

در پاسخ سئوال من در مورد استفاده اندک از موسيقی آيين های بومی، سعيد ذهنی گفت: " در صحنه ديدار عطار و مولانا، از تکنوازی "دوتار" در ترکيب ارکستر استفاده کرديم و آن کاملا نغمه ای از شمال خراسان بود و يا موسيقی با "نی" را به عنوان ساز کاراکتر مولانا طراحی کرديم و يا "تنبور" را با مايه های موسيقی ترکمن و با اشاره به موسيقی ترکس برای شمس انتخاب کرديم. ما بی بهره نمانديم در استفاده کردن از موسيقی روستايی خودمان."

حسين مسافر آستانه کارگردان نمايش رستاخيزعشق در مورد کارش گفت: " ايده اصلی از نويسنده است. او صحنه های بيشتری نوشته بود و مراحل زندگی مولانا را در بيست تابلو تنظيم کرده بود ولی چون قرار بود اين نمايش بيشتر در خارج از ايران اجرا شود، از صحنه های ديالوگ دار صرفنظر کرديم و به جای آن سعی کردم تصوير سازی کنم. من با تصوير و موسيقی سعی کردم بيان آنچه را که در متن وجود داشته روی صحنه بياورم به همين دليل بسياری از صحنه ها را در هم تلفيق کردم و با حذف يکی دو صحنه، اين نمايش در دوازده صحنه تنظيم شد."

حسين مسافر آستانه از اينکه فرصت کافی برای تمرين نداشته و تالار يونسکو را محل مناسبی برای تئاتر نيافته بود از نتيجه کارش چندان راضی نبود و برخی از ناهماهنگی ها و ضعف های اجرا را می پذيرفت.

 

جشن مهـر   مهـر روز از مهـرماه، بر همگان خجسته باد.

                              

                                            

مژده ای دوستان مهرگان است

مهر نور دل عاشقان است


ایزد مهر در دین زرتشت

از گرامی ترین ایزدان است


مهر روز مهر فرخ مهر

جشن فرخنده ی مهرگان است


 

(استاد توران شهریاری

فـريدون و کاوه
                  يلانِ دليـر
                               بـه يـاری مـردم
                                                خـروشان چـو شيـر
                                                کشيـدنـد از تختِ ظلمـش به زير
به البـرز
            ضحـاک در بنـد شد
                                     سـراسـر جهان
                                                            شـاد و خـرسنـد شد
چنين روز
           مـانـد از يـلان يـادگـار
                                       ز خـاطر  

                                                    تـو ايـن روز پنهـان مـدار

مازيار قويدل

"و مهـر روز بود از مهـرماه که ضحـاک بگـرفت و ببست و مـردمان
شادی کردند و افريدون آنرا جشن کرد و آن جشن مهـرگان نام گرفت"
تاريخ گرديزی

 

مردمان سرزمينهای پُشته ايران ، جشنهای فراوانی را بنياد نهاده اند که نميايانگر و يادآور ديد و باور آنان به يادبودهای ملی‌ميهنی، استوره‌ای، حماسی، تاريخی، آيينی و يا طبيعی و همانند آنها می باشند.

بازتاب های آنچنان جشن‌های فراوان و روان‌افزايی بودند که مادران و پدران ما را، انسان‌هايی سرخوش، خرسند، شادمان، نيک‌انديش، سرزنده، پيروز و سربلند می‌ساختند!

 

 

ادامه نوشته

پاسخ دندان شکن شهریار و بزرگان آذربایجان به پان ترکیستهای بی هویت

 

خيال آذرآبادگانت اندر سر فتاده بود                  و تو زين پس بدين خيال بمير

 

                                     فروهر پاک آتروپات را میستاییم       

                                                          پشتها                

 

 

واقعا جای تاسف هست  با وجود  رسوایی  شدید دانشمندان پان ترکیست مانند ناصر پور بیرار (که البته معلوم نیست که دیپلم دارد یا نه ) و بیان دلایل و اسنادی دندان شکن از سوی اهل دب ایرانی و یا اروپایی که آنان نیز به نقل از اسناد بسیار معتبر تاریخی و سخنان مورخان دیروز یا امروز  جهان  با قاطعیت هم ریشه بودن مردم آذربایجان با دیگر اقوام ایرانی و آریایی  بودن آذریها رو ثابت کردن

بعضی جوجه پان ترکیستها یاوه سراییهای اساتید خودشون رو دوباره تکرار میکنن باوجود دلایلی قطعی مبنی بر آریایی بودن بودن مردم آذربایجان عدهای وطن فروش در ترکیه با اجیر کردن عدهای بی هویت سعی در معرفی اصالتی غیر ایرانی به مردم غیور آذربایجان دارند که این خود مقدمه ای بر رویای جداسازی  آذربایجان دارند   من از همه دوستانی که زیر سیطره تبلیغات پان ترکیستها قرار گرفته ان در خواست میکنم   مطالب پایینی که در رابطه با اسطورهای آذزبایجان هست رو با دقت مطالعه کنن

اینجا  نظرات اسطورهای فکری آذربایجان رو در اینجا گرد اوری کردم در اینجا میخواهیم به این سوال پاسخ بدیم که آیا بزرگان و غیور مردان آذربایجان هم آذریها رو ترک میدونستن و خاک آذربایجان رو جدا از ایران میدونستن ؟؟؟؟/ شما دوستان عزیز رو به خواندن این مطالب دعوت میکنم تا پیش از پیش مطمئن بشید که جوجه پان ترکیستهایی که تو اینترنت وراجی میکنن زاده  آذربایجان و ار نژاد پاک ایرانی نیستن بلکه خون چنگیز مغول رو در این بی هویتان  میتوان  جستجو کرد

شهریار عزیز28 سال قبل جوابی دندان شکن به یاوه سراییهای پان ترکیستهای بی هویت داده  از جمله :

 

 

تو همایون مهد زرتشتی  و فرزندان تو              پور ایرانند   و پاک آیین نزاد  آریان

 

اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس      ملتی  با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

 

گر بدین منطق ترا گفتند ایرانی نئی          صبح را خواند شام و آسمان را ریسمان

 

                        بی کس است ایران ، به حرف ناکسان از راه مرو

 

جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان  

 

تو همایون فرزند دلبندی که جان بازی تو           مینیاید  در حدیث و مینگنجد  در بیان

تو  هما ن گلشن قدسی و نزتگاه انس              دامن زرتشت را  مهدیست طوبی سایبان

آسمانی کشور آذر گشسبس لاله خیز            دامن سر سبز تو رشگ بهشت جاودان

مهد اسرارس و کانون شگفتیها که ست         تعبیه در آب و خاکت  نکهت باغ  جنان

 

همچنین شهریار در رابطه با رودکی به خاطر زنده کردن شعر فارسی چنین گفته هست

در نزاع بقاء ملیت
اولین قهرمان میدان بود
رودکی کار پوردستان کرد
کاین هنر کار پوردستان بود
ملت ما رهین منت اوست
منت او را سزد که منان بود

 

دوستان همانطور که میدونید پان ترکیستها بیشتر از هر کسی  فردوسی بزرگ رو در تیرس سیاستهای کثیف خودشون قرار دادن و سعی در  تحریف شخصیت این ابر مرد فرهنگایران دارند ولی ببینیم شهریار چی میگه....

چه فردوسی  شاعری  شیرین سخنگوی       دلیری پهلوانی  جنگجگجویی سخت بازوییی

جهان همت و کوه وقار و کان نیرویی       بیان دلکش سحر آفرینش  سحر و جادویی

عجم تا زنده باشد نام تو ورد زبان دارد

به جان منت پذیر توست تا که جان دارد

شهریار در چند جا  ازآذریها به عنوان اصیلترین قوم آریایی یاد کرده هست و به قوم ترک سخت تاخته

فلک یکچند  ایران را اسیر ترک و تازی کرد      در ایران خوان یغما دید و ترکتازی کرد

گدایی بود و با تاج شهان یکچند بازی کرد    فلک  این شیر گیر آهو  شکار گرگو تازی کرد

ولی بخونید نظر شهریار عزیز  رو راجببه ایران قبل از اسلام و یادگارهای باستانی مانند  تخت جمشید (قابل توجه پان ترکیستهای بی وطن که بسیاری از آثار ایران قبل از اسلام رو جعلی میدونن)

 

تخت جم ای سرای سراینده داستان          ای یادگار شوکت ایران باستان

جام جهان نمایی و داستانسرای جم      آیینه گذشته  و آینده جهان

از عهد حشمت  و عظمت یاد میدهی    ای مهد داریوش کبیر عظیم الشان

روح زرتشت  سحر گه به لباس خورشید    سر بر آورد سر بر آورد  در آفاق ز تخت جمشید

جام جم دید  کزو  خون جگر میجوشد   اشک چون پرتو خورشید به مزگان پاشید

 

در اینجا نظر ۳ تن دیگه از اسطورهای مبارزه و فکری آذربایجان رو گرد اوری کردم  ستار خان-غلامحسین ساعدی و عارف قزوینی

ستارخان :من میخواهم ۷ کشور زیر بیرق ایران باشند

 

دکترغلامحسین ساعدی نویسندهء بزرگ ایران که خود آذری بود و به زبان مادری خودش هم سخت علاقمند بود و در روزگاران نوجوانی ، با فرقهء دموکرات آذربایجان همکاری کرده ئ به انتشار نشریه پرداخته بود، در بارهء زبان فارسی و اهمیتش درایجاد همبستگی ونقش ِ آن در وحدت ملی  ما ایرانیان ، طی مصاحبه ای با رادیو بی بی سی می گوید:

« زبان فارسی ستون ِ فقرات یک ملت عظیم است .

من می خواهم بارش بیاورم .

هرچه که از بین برود ، این زبان باید بماند!»

 

همچنین شهریار در یک مصاحبه رادیویی چندین سال قبل گفت:

من وارث ایران دوره ساسانی هستم به ایرانی فکر کنید که مرزهایش از چین تا اروپا بود

 

 

 

 

 در سال ۱۳۳۶ قمری که عارف در استانبول بود،نمايندگان ايران در پاريس تصحيح حدود می خواستند.
سليمان نظيف مدير روزنامه ((حادثات)) ازاين خبر عصبانی شده و در چندين شماره روزنامه خود به تاريخ پر از افتخار ايران و حيثيات ايرانيان سخت حمله کرده و در اين زمينه از هيچگونه بدگويی و هتاکی فروگذاری نمی نمايد.عارف در جواب مقالات مغرضانه و حق شکن نويسنده مزبور عنان قلم را از دست داده و به سرودن و انتشار قصيده تند و زننده مبادرت می جويد ( جواب های،هوی است) و به آن اديب بی ادب می فهماند که:
اديب بايد طرز ادب نگه دارد
      
نه هر چه در خور ريشش بود کند تحرير
و اينک چند بيت از آن قصيده:

زمن بگو به سليمان نظيف تيره ضمير
که ای برون تو چون شير و اندرون چون قير

فغانت از سر درد است چون که می دانم
فغان کند به ته ديگ چون رسد کفگير

خيال (( آذرآبادگانت )) اندر سر
فتاده بود و تو زين پس بدين خيال بمير

اديب بايد طرز ادب نگه دارد
نه هر چه لايق ريشش بود کند تحرير

ترا جسارت به دولت ايران
نبود اين همه بی عرضه گر نبود سفير

 

چه آذرها به جان از عشق آذربايجان دارم
                                            من اين آتش خريدارش بجانم تا که جان دارم
پرستشگاهم اين آتش بود گو هستيم سوزد
                                             که اش ز آتشکده زردشت در اين دودمان دارم
به بی پروايی من کس در اين آتش نمی سوزد
                                             مرا پروا،نه چون پروانه کی پروای جان دارم
مرا قوميت از زردشت و گشتاسب بود محکم
                                             به پيشانی باز اين فخر از پيشينيان دارم
مسلمان يا که ترسا اين دو در دستور مليت
                                              ندارد فرق ز آن بيگانگی با اين و آن دارم
بکن تَرک زبان تُرک کز تاريخ خونينش 
                                           من از خون لاله گون کوه ارس،دشت مغان دارم
برغم آنکه با مليت ما دشمن است ای دوست
                                             مکن منعم که از جان دشمنی با اين زبان دارم
تو بايد عذر اين ناخوانده مهمان را از اين منزل
                                             بخواهی،دزد را من دوست تر زين مهمان دارم
زبانی کو ندارد جز زيانکاری،ببر او را
                                               برای قطعش از تيغ زبان خوش امتخان دارم
رها کن يادگار دوره ننگين چنگيزی
                                             برادرکشتگی با دوره چنگيزيان دارم
تو گر کور و کر و لال و خمش باشی از اين بهتر
                                             که گويی از زبان ترک و تازی اين نشان دارم

برای آبروی کشور دارا چه می ماند
                                             که دوری حکمران از دودمان ترکمان دارم
علی را روشنی بک ديده
(*)
در تاريکی از کوری
                                            بگو از کوری جهل آی بيرون تا عيان دارم
روان شاه اسماعيل عارف شاد بادا من
                                             عقيده پاک آن شاهنشه خلد آشيان دارم

و اکنون هم من به نمايندگی از همه جوانان ميهن به چهرگانی ملعون که نماينده همه پان ترکيستهای ميهن فروش است می گويم:



خيال آذرآبادگانت اندر سر


فتاده بود و تو زين پس بدين خيال بمير

 

 

 پروفسور اقرار علي‌اوف» عضو هيات علمي آكادمي علوم جمهوري آذربايجان از دانشمندان برجسته تـاريخ‌شناسي و زبان‌شناسي جمهوري آذربايجان است كه

كتاب «تـاريخ آتورپاتكان»   وي مورد پسند جاهلان و پان ترکیستهای بی هویت  درآذربایجان واقع نشده   هست   و   و گفته مي‌شود كه حتي گروهي از جهال كتب وي را جمع‌آوري كرده و در آتش سوزاندند! با ادامه بر روی ادامه مطلب بخشی از کتاب را میتوانید مشاهده فرمایید

 

نوشته شده در ۲۷ شهریور ۸۵ توسط  مردی از دیار آذربایجان    آریا

 

 

 

 

ادامه نوشته