سیاوش قمیشی

اگر 4 رکن اساسی آهنگ ( Melody ) , شعر, ( Lyric ) تنظیم ( Compose )  و صدای خواننده ( Vocal ) را

 در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ ( Popular ) ایران متفاوت است . سیاوش قمیشی ( متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که  ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular ) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند . سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی ? مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است . سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران . اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما ? نسل بعد از انقلاب ? در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است . موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد

با کلیک بر روی ادامه مطلب نظر شما را به مصاحبه bbc با سیاوش قمیشی جلب میکنم

 

ادامه نوشته

به مناسبت 12 شهريورماه ، سالروز درگذشت : 

 پرفسور پوپ ، ايران شناس نامورآمریکایی 

دکتر شاهین سپنتا 

گشایش : 

تاريخ ، فرهنگ ، ادبيات ، هنر و طبيعت منحصر به فرد ايران زمين از آن چنان جاذبه ای برخوردار است كه بسياری را شيفته و مجذوب خود ساخته تا آن جا كه سال های زيادی از عمر با ارزش خويش را صرف شناخت و پژوهش درباره ايران نمودند. اين دلباختگان راستين ايران زمين ، همواره در سخنان و نوشته های خود گوهر تابناک فرهنگ و تمدن ايران را در برابر ديدگان جهانيان به نمايش گذاشتند و زمينه اصلی نزديكی ودوستی بین ايران و ديگر كشورهای جهان را بر پايه شناخت متقابل به بهترين نحو فراهم آورند. 

ايران شناس نامورآمريكايی پرفسور « آرتور اُپهام پوپ » یكی از اين دلبستگان ايران بزرگ و مردم تمدن ساز آن بود. متاسفانه پوپ كه سال های بسياری از عمر پربار خود را صرف شناخت و ستايش ايران زمين نمود در بين ايرانيان از مردم كوچه و بازار گرفته تا فرهيختگان ، ناشناس مانده است و كمتر كسی است كه از خدمات برجسته و شايان توجه وی آگاهی كافی داشته باشد و هنوز تلاش جدی برای ترجمه و معرفی همه آثار او به فارسی و شناخت شخصيت علمی او به عمل نيامده است. 

شايد كمتر گردشگری اين بخت را داشته تا درهای هميشه بسته آرامگاه پوپ ( Arthur Upham Pope ) و همکار و همسرش فيليس آکرمن  ( Phyllis Ackerman ) در اصفهان كه در کنار پل خواجو و در كرانه زيبای زاينده رود قراردارد ، به هنگام ديدار به رويش باز باشد و بتواند ديداری از آرامگاه وی داشته باشد و شناخت مختصری ازتلاش های فراوان پوپ در راه شناساندن هنر و تمدن اين سرزمين به دست آورد. 

 به راستی چه اندوهبار است كه ايران شناسی نامور همچون « پوپ » در سرزمين ايران كه عاشقانه به آن دلبسته بود ، گمنام آرميده است. 

                           

دوران تحصيل پوپ : 

پوپ جوان به واسطه استعداد فوق العاده اش اين شانس را پيدا كرد كه در « آكادمی وركستر » 6  كه يكی از بهترين مدارس آمريكاست ، مشغول به تحصيل شود و از حضور استادان برجسته ای همچون « دانی وبستر »7  استاد مشهور زبان يونانی بهره مند شود . او سپس برای ادامه تحصيل به دانشگاه « براون دكرال » كه يكی از قديمی ترين و در عين حال پيشرفته ترين دانشگاه های آمريكاست ، رفت . پوپ دراين دانشگاه با چهره های سرشناسی از جمله « الكساندر ميكلجون  » 8 يكی از ده نفر برندگان مدال آزادی آمريكا ، دوست شد و اين دوستی صميمی باعث رشد و تعالی اخلاق و انديشه های  پوپ گرديد . در آن زمان روحيه حساس و كنجكاو پوپ او را به سوی آموختن  فلسفه كشانيد . او 2 سال  ديگر در دانشگاه های « براون » و « كرنل » و يک سال در دانشگاه « هاروارد » به تحصيل فلسفه پرداخت و پس از دريافت درجه فوق ليسانس ، شروع به نوشتن رساله دكترای خود نمود . پوپ به دعوت « ميكلجون » چند سال در دانشگاه « كراون » و سپس در دانشگاه كاليفرنيا به تدريس مشغول شد . او تدريس را بسيار دوست می داشت و در مدت كوتاهی توانست شمار زيادی از دانشجويان علاقه مند را به سوی خود جلب نمايد ‎‎‏؛ اما پس از آن كه شعله های جنگ شعله ور شد او برای مدتی  از دانشگاه كناره گيری كرده به ارتش رفت و در بخش استخدام  و ارتقاء رتبه افسران ارتش شروع به كار نمود و در سال 1296 خورشيدی ( 1917 ) در كميته اخلاق وزارت جنگ مشغول به خدمت شد . 9 

                          

پوپ شيفته هنر ايران می شود ! 

در مدت شانزده ماهی كه پوپ از دانشگاه دور بود ، رويدادی مسير زندگی او را تغيير داد و توجه او را به سوی ايران جلب كرد . قضيه از اين قرار بود كه يكی از خاله های  پوپ كه زمين گير بود و به قالی های عتيقه علاقه داشت توجه پوپ جوان را به كلكسيون قالی هاي  قديمی خانواده جلب نمود و در آن ميان يكی از قالی ها  بيشتر پوپ را به انديشه وا داشت و او را علاقه مند  نمود تا درباره  قالی ها  به ويژه  قالی های  زيبای  ايرانی اطلاعات بيشتری  كسب  كند . او برای اين منظور به همه بنگاه ها  ،  موزه ها  و كتابخانه هايی  كه می شناخت مراجعه كرد و اطمينان حاصل نمود كه دانش قالی شناسی بسيار ناقص و آشفته است و بايد براي آن چاره ای انديشيد .  چيزی  نگذشت  كه علاوه بر آشنايی ، پوپ توانست  اطلاعات مفيد و جالبی را در مورد انواع  قالی گردآوری كند تا آن جا  كه توانست پس از مدت  كوتاهی به عنوان كارشناس قالی مشغول به كار شود  و از راه ارائه نظرات  كارشناسی  به مجموعه داران قالی و فروشندگان در مدت يكماه 000 18 دلار درآمد داشته باشد . از آن جا كه درآمد پوپ از راه  كارشناسی انواع قالی در طول يک ماه  معادل 6 ماه تدريس در دانشگاه بود او به اين نتيجه رسيد كه می تواند  يک يا 2 ماه از سال را به عنوان كارشناس فرش های عتيقه  كار كند و بقيه ماه های  سال را صرف  مطالعه  و پژوهش  نمايد . در اين هنگام او با جديت تمام به پژوهش در آثار افلاتون مشغول بود . اما چندی نگذشت كه به واسطه  يک بحران اقتصادی  شديد كه سراسر كشورش را در نورديد بازار قالی هاي  عتيقه  و  به دنبال آن  كسب و كار پوپ نيز  از رونق افتاد . اما پوپ همچنان  به مطالعه  و بررسی آثار قديمی و  عتيقه ادامه  داد و به زودی به عنوان يک  كارشناس  كار آزموده آثار باستانی  و عتيقه  شرقی شناخته  شد .  

در سال 1302 خورشيدی ( 1923 عیسوی ) پوپ به خاطر اطلاعات  جامع اش  به سرپرستی  بخش  10  از موزه  «  هانور  » 11 در سانفرانسيسكو  برگزيده شد و از سال 1303 خورشيدی  تا  1311 خورشيدی (  1932 )  نيز به عنوان  مشاور هنری  هنر های  اسلامی  با موسسه  هنری شيكاگو همكاری نمود . 

نخستین  مأموريت های  پوپ  به ايران  از سال 1303 خورشيدی ( 1924 )  تا سال 1311 خورشيدی ( 1932 ) به منظور خريد اشياء عتيقه برای موزه شيكاگو  و ديگر موزه ها  صورت  گرفت . او پس از نخستين سفرش به ايران حدود 20 مسافرت ديگر نيز به ايران داشت .  

 پوپ در سفرهاي  خود به ايران  شيفته شكوه و عظمت هنر و معماري  ايراني  شد و دلبستگی  شديدی به شهرهای  اصفهان  و  شيراز  پيدا نمود . او در يكی از سفرهايش  به آمريكا به تشويق « دكتر جردن » يک سخنرانی  درباره  شكوهمندی  هنر ايران  و نفوذ آن در سراسر جهان  ترتيب داد  و دريچه ای  نو به روی علاقه مندان  به  فرهنگ و هنر  ايران گشود .  از اين سخنرانی  چنان استقبالی  به  عمل آمد كه  او مجبور شد اين سخنرانی  را  بارها و در حضور شخصيت های با نفوذ کشورش اجرا  كند . در ايران نيز از او دعوت شد تا اين سخنرانی ها  را در حضور رضا شاه بزرگ ، حسين علاء ، تقی زاده  و ديگران برگزار نمايد و دكتر عيسی صديق نيز آن را  ترجمه نمود .  

پوپ كه دريافته بود اروپايی ها  و آمريكايی ها  مشتاق اند  تا درباره فرهنگ و هنر ايرانی  آگاهی بيشتری  به دست بياورند پس از آن كه  به عنوان كارشناس هنرهای  زيبای ايران در موسسه هنری پلسيلوانيا  مشغول به كارشد در پاييز  1305 خورشيدی ( 1926 ) با همكاری « هوراس گورگن »12 و « جان شاپلی »13  ، نخستين كنگره و نمايشگاه بين المللی هنرهای  زيبای ايران را در « سموريال هال »14 موزه پلسيلوانيا برپا نمود . پس از آن، نمايشگاه موفقيت آميزی نيز در همين سال در فيلادلفيا برگزار شد . « لورنس بيرگور » 15 و « سرتوماس آرنولد »16 كه نمايندگان انگلستان در اين همايش و نمايشگاه بودند خواستار برگزاری نمايشگاهی مشابه ولی به مراتب بزرگ تر  در سال 1310 خورشيدی در لندن شدند . حسين علاء نيز قول داد كه ايران با تمام قوا با آن ها همكاری خواهد نمود . « آرنولد ويلسن » به عنوان رئيس و پرفسور پوپ به مديريت اين نمايشگاه  برگزيده شدند . روشنفكران  انگلستان ، رجال سياسی و برخی از هنرمندان به كميته های  برگزار كننده  پيوستند و سه تن از اعضاء خانواده پادشاهی  انگلستان ، هفده  سفير و وزير به كميته نظارت ملحق شدند . برای برگزاری اين نمايشگاه مجموعه ای  شامل 2400  اثر ارزشمند  تاريخی از  30 كشور و 90 مؤسسه جمع آوری  شد . بسياری  از كشورها  آثار ارزشمند خود را از كنج مساجد ، موزه ها  و كليساها  جمع آوری  كرده  و به اين نمايشگاه ارسال كردند و در نهايت اين نمايشگاه  كه مجموعه ای  از گرانبهاترين  آثار هنری ايران بود در « بورلينگتون هاووس »16 بر پا شد .  

تشويق و تمجيدی كه از اين قبيل برنامه ها  به عمل آمد ، اين گروه را بر آن داشت كه يك سازمان  دائمی برای  گسترش  نمايشگاه ها ، سخنرانی ها ، نشريات و به كار بردن  تمام توان  برای  بر پا كردن يک جنبش فراگير در شناخت هنر و تمدن ايران و رابطه آن با تمدن آمريكا تشكيل  دهند . اين سازمان  نو بنياد كه به نام « انجمن آمريكايی هنر و باستان شناسی ايران »17 در سال 1307 خورشيدی ( 1928) آغاز به كار نمود ، سخنرانی ها  ، كلاس های  درس خصوصی ، طرح های  پژوهشی  باستان شناسی  ، مقاله ها  و نشريات  فراوانی  را  اجرا و منتشر نمود و تلاش شد تا گزارشی مصور از معماری  ايرانی  تهيه  گردد .   پس از بر پايی موفقيت آميز نمايشگاه لندن ، روس ها  نيز كه از بر پايی آن كاملأ  تحت تأثير قرار گرفته بودند از پرفسور پوپ خواستند تا با آن ها همكاری  كرده و نمايشگاه  مشابهی را در لنينگراد و مسكو ترتيب دهد . نتيجه  اين همكاری  بسيار شگفت آور و بی سابقه بود چون بيش از 000 25 قطعه اثر تاريخی و به ويژه  مجموعه آثار زرين ، سيمين و برنزی دوره ساسانی از سراسر جهان گردآوری شد .  

به منظور اطلاع رسانی هر چه بيشتر درباره  آثار ارزشمند تاريخی ايران ، پوپ و همكارانش  تصميم  گرفتند  تا با انتشار يک  مجموعه كامل در زمينه هنر ايران و ذكر توضيحات كامل درباره  هر يک از آثار تاريخی اطلاعات  ارزشمند  خويش را  در دسترس  قرار دهند .  برای اين منظور هفتاد و يک نفر از متخصصان بزرگ به دعوت پوپ به گردآوری  يافته های  خود و ثبت آن ها در اين مجموعه  پرداختند . از آن جا كه تا آن زمان ورود افراد غير مسلمان به مساجد و اماكن مذهبی به هر منظور ممنوع بود لذا از ورود پوپ و همراهان به مساجد برای تهيه گزارش مصور از معماری ايرانی به ويژه معماری اماكن مذهبی ممانعت به عمل آمد . برای حل اين مشكل به سفارش حسين علاء و فرمان رضا شاه بزرگ ، پوپ و همراهانش اجازه يافتند برای تهيه عكس ،‌ بررسی های  لازم  و يادداشت برداری به اين گونه اماكن وارد شوند . در اين ميان و با همه مخالفت هايی  كه  از جانب برخی متعصبين مذهبی به عمل آمد  ولی روحانيون فهیم تر  كه احساس كردند با ثبت بناهای  مذهبی ، جايگاه اسلام بيش از پيش شناخته می شود ، اين كار را مورد تحسين قرار  دادند .  

به اين ترتيب عكس های  فراوانی از معماری ايرانی برداشته شد و پس از گذشت يک سال چيزی در حدود هزار عكس برداشته شد و يافته های  مهمی نيز در مسجد جامع اصفهان به دست آمد . با اين عكس ها ، نمايشگاه های جهانی بزرگی در شهرهای لندن ، پاريس ، ورشو ، مسكو ، لنينگراد ، استكهلم  و ديگر شهرهای اروپايی و آسيايی بر پا شد . در آمريكا  نيز در دانشگاه های  كلمبيا ، هاروارد ، ييل ، پرينستون و موزه ها  و سازمان هاي  ديگر نمايشگاه های  مورد  توجهی بر پا  شد . دانشگاه اكسفورد تقبل كرد كه مجموعه اين اطلاعات و عكس های جمع آوری شده را در دو جلد به چاپ برساند ولی پوپ و همكارانش برای  اين كه اين مجموعه را به كامل ترين  و بهترين شكل با بيش از 100 تصوير رنگی ،  1500 تصوير سياه  و سفيد ،  350 نقشه  ،  تصوير بيش از 5000  اثر تاريخی در 80 فصل  و 6 جلد به چاپ  برسانند18 در حدود 000/200 دلار جمع آوری كردند و به سفارش « سرهمفري ميلفورد » 19 دانشگاه آكسفورد پذيرفت كه اين مجموعه با ارزش را در 6 جلدبا عنوان ( A survey of  Persian Art ) به چاپ برساند . به اين ترتيب پوپ توانست با پشتكار فراوان مجموعه ای بديع از بناهايی كه تا آن زمان در هيچ كجا ثبت نشده بودند را با همكاری عكاسان  حرفه ای  و با  تكنيكی منحصر به فرد ثبت و در سراسر جهان منتشركند .  

در سال 1322 خورشيدی  ( 1943 ) دادگاه عالی نيويورک طی امتياز جديدی ، به اين مؤسسه گواهی نامه رسمی داد و از آن پس اين مؤسسه با 12 پزوهش گر  برجسته  و 12 متخصص مطالعات خود را جدی تر پی گيری  كرد . چنان كه در سال 1331 خورشيدی تعداد دانشجويان بالاتر از ليسانس به 168 نفر رسيده  و كلاس هايی به زبان های چينی ، روسی ، كره ای ، ويتنامی ، هند ، عربی ، تركی و فارسی برگزار می شد ولی هميشه در اين پژوهش ها  جايگاه  فرهنگ ايرانی برتر از ساير فرهنگ ها  بود و در اولويت تحقيقاتی قرار داشت  

 


 

هنر ايرانی از ديدگاه پوپ : 

پوپ كه با كوشش های خستگی ناپذير  خود عمری  را در راه  بررسی و معرفی آثار هنری كشور عزيزمان ایران سپری كرد حاصل اين همه تلاش و  كوشش  را  در مجموعه شش جلدی « بررسی هنر ايران »21 و كتاب هايی  همچون  « مقدمه ای  بر هنر ايران »22 ، « معماری ايرانی يا پيروزی شكل و رنگ »23 ، « شاهكارهای هنر ايران »24 و « آشنايی با نگارگری ايران » و « قالی های قدیم شرقی » به چاپ رساند . 

پوپ هنرهای زيبا و دل انگيز  ايرانی را حاصل طبع  جمال دوست  ايرانيان می دانست  و معتقد بود چون  در باور ايرانيان « خداوند زيباست و زيبايی ها  را دوست دارد » از اين روست كه به آفرينش چنين آثار ارزشمندی می پردازند . او در اين مورد می نويسد : 

 « جمال به خودی خود دارای معنی است يعنی اصلی است كه بايد آن را  گرامی داشت و حفظ نمود . در حقيقت جمال از صفات خداوندی است . ايرانيان همگی اين اصول را پذيرفته و آن را با اعمال خود تأييد  كرده اند .» 

 پوپ كه عمری را در راه  بررسی آثار هنری اين سرزمين سپری كرد « هنر ايرانی » را چنين توصيف  می كند : 

 « كارهای  سودمند عملی و سمبوليسم نيايشی در هم آميخته  و در همه اشكال حس زيباپرستی ايرانی آن را تحت انضباط  درآورده است .»25  

پوپ با ژرف نگری و پژوهش در تاريخ اين سرزمين نقش عوامل فرهنگی  و معنوی  را دقيقا مورد بررس قرار داده و بر اين باور بود كه هنر ايرانی ريشه در فرهنگ ناب و پر بار مردمانی دارد  كه روشنايی ها  و زيبايی ها  را پيوسته در انديشه ، گفتار و كردار خود می ستايند و تنها در اين راه گام بر می دارند . او در اين مورد می نويسد : 

 « از روزگار آيين زرتشتی ، زيبايی با روشنايی ريشه و پيوند داشت و جزء  اساسی وجود مقدسی بود  كه با انديشه نيک يكی بود و همه جا در برابر تاريكی و بدی قرار داشت . روشنی طبيعی ، شديد و ملموس ايران نقشی را  كه مذهب بر عهده او  گذاشته به خوبی بيان می كند . از اين رو  در هنر ايرانی روشنی مورد جستجو قرار می گيرد و  بر عكس تاريكی  و تيرگی انكار می شود .»26   

پوپ به جايگاه شادی در زندگی ايرانيان توجهی ويژه داشت و با ذكر اين نكته كه ايرانيان ذاتأ مردمانی شاد و سرزنده هستند به تأثير اين روحيه شاد در هنرهای  ايراني اشاره  كرده و می نويسد : 

« ... روحيه شاد ايرانيان در شعر ، سفالگری ، قالیبافی ، مينياتور و ساير هنرهای شكوهمند همچون گچ بری ‌، خطاطی و كاشی كاری همه جا به خوبی نمايان است »27  

پوپ با نگاهی هوشمندانه به نقش اساسی رنگ در جذابيت و جاودانگی هنرهای ايرانی اشاره  كرد و معتقد بود كه بكارگيری رنگ های شاد و زنده در هنر و معماری ايرانی ريشه در طبيعت دل انگيز ايران دارد . او ضمن توصيف عاشقانه طبيعت ايران در اين مورد می نويسد : 

« ...  اين دلبستگی شديد به رنگ ها  را دورنما و منظره اطراف اقتضا مي كند . در ايام بهار كه گل ها  پديدار می شوند ، دامنه كوه ها  به سان پرده های  زنده  پرنقش و نگار و مرغزارهای  وسيع ، غرقِِ گل و ريحان می شوند و دره ها  همانند بركه هايی از شكوفه های  درخشان  مينويی سرشار می شوند . اين رويای بهشتی در همه انديشه ها  و همه هنرها  حتا در سروده ها  و سخنان روزانه رخنه  كرده است . فراوانی گل و ريحان نشان مقدس زندگی و شادابی است كه می بايد  در هر فرصت و در هر زمان از آن بهره برد . لذا اين امری طبيعی است كه ايرانيان درصدد بر آيند تا زيبايی گلستان را به شكلی جاودانه تر محفوظ  نگه دارند. » 

پوپ با دقت در طبيعت ايران ، عظمت و شكوه معماری ايرانی را ناشی از طبيعت با شكوه و با عظمت اين سرزمين دانسته و می نويسد : 

 « منظره طبيعی ، يعنی كوه های عظيم كه ستيغ آن ها را برف پوشانده ، دشت های  گسترده و دره های بزرگ ، ضرورت احداث بناهايی چنين شكوهمند را ايجاب كرده و به عبارتی در چنين محيطی كه بناهایِ معمولی حقير و ناچيز به نظر می رسد ، به كارگيری استادانه مقياس های بزرگ ضروری می نمايد .»29  

اصفهان از ديدگاه پوپ :  

پوپ آنچنان عشق عميقی به ايران داشت  كه هرگاه به ايران می آمد به هنگام پايين آمدن از پله های هواپيما در حالی كه اشک شوق از ديدگانش جاری بود جمله « سلام من به تو  ای ايران عزيزم » را با شور و هيجانی بسيار بر زبان می راند30 . او اصفهان را بيش از ساير شهرهای ايران دوست داشت و از اين روی وصيت كرده بود كه پس از مرگش در اصفهان و در سمت شرقی پل خواجو به خاک سپرده شود . دكتر عيسی صديق نايب رئيس انجمن آثار ملی وقت در اين مورد می نويسد :  

« روز نوزده ارديبهشت هيأت نمايندگی ايران از واشنگتن با قطار وارد نيويورک شد . در آن جا روزی پرفسور پوپ با تلفن وقت ملاقات خواست و گفت چند دقيقه می خواهد مرا تنها ببيند . روز 27 ارديبهشت ماه ، 7 ساعت و نيم پس از نيمروز ، در مهمانخانه بزرگ شمالی به ديدن من آمد مختصری از زندگانی خود به ويژه از سال 1304 كه نخستين بار به ايران آمده بود بيان داشت و نتيجه گرفت كه بر اثر مطالعات و تحقيقات و مشاهدات خود ضمن بيست سفر به ايران ، ستايش بی حد و عشق بی ريا نسبت به ايران پيدا كرده و زيبا دوستی و انسانيت و قدرشناسی ايرانيان چنان او را مسحور كرده كه می خواهد اين ستايش و عشق را در آينده در مردم ساير ممالک نيز ايجاد كند . آنچه تا آن موقع در تأليفاتش  نوشته درخور فضلا و دانشمندان است و آنچه در نظر دارد بكند برای جهانگردان و اشخاص عادی است »31 

                   

 

دكتر صديق در ادامه چنين روايت می كند كه پوپ در نهايت تصميم مهمی را كه گرفته بود اين چنين بيان كرد :  

 « من اكنون درآستانه هشتادمين سال عمر خود قرار دارم و می خواهم  وصيت كنم آرزوی من اين است كه جسدم در ايران به خاک سپرده شود تا آيندگان از ستايش من نسبت به ايران و هنرمندان و انديشمندان بزرگی كه در دامان خود پرورانده است ، مستقيمأ و به رأي العين آگاه شوند و قدر و مقام اين ملت و مملكت را بدانند »32  

پرفسور آرتور اپهام پوپ همچنين در نامه ای كه به تاريخ 14 مهرماه 1344 خورشيدی به دكتر عيسی صديق نوشت ، می فرمايد :  

« اصفهان مورد عشق مخصوص من است در آن جا مهمترين كارهای خود را انجام داده و بزرگ ترين سعادت را درک كرده ام منظور عمده من از انتخاب آخرين منزل در اصفهان اين است كه به مردم ايران نشان داده شود : انديشمندان بزرگ ، هنرمندان ، سخنوران ، رهبران خلاق و دانشمندان آن ها چنان اوصاف و خصايلی دارند كه باعث ژرفترين ستايش متفكرين مشابه ساير كشورهاست ، تا آن جا كه می خواهند ابراز حق گذاری و اخلاص آن ها تنها زبانی نباشد بلكه به زواری كه از ساير اقطار عالم به آن جا می آيند ثابت كنند كه اگر كسی در ايران به خاک سپرده شده به اين علت نيست كه تصادفأ در آن جا جهان را بدرود  گفته ، بلكه بر اثر اعتقاد راسخ به مقدس بودن آن سرزمين  است  و برای كسانی كه به مقام معنوی  ايران پی برده اند مزيت و افتخاری است كه ايران را آخرين منزل خود قرار داده اند تا به اين وسيله ايمان خود را به سرزمين  و مردان بزرگی كه آن را طی قرن ها  به وجود آورده اند و آينده با افتخاری كه برای آن پيشگويی می كنند  ابراز دارند »33  

شاعر گرانقدر معاصر شادروان جلال الدين همايی ( سنای اصفهانی-  1259 – 1267 خورشیدی ) با الهام از وصيت نامه پوپ در سال 1350 خورشيدی زبان حال پرفسور پوپ را در قالب يک سروده دل انگيز  سرود و  اين اثر ارزشمند در گرداگرد گنبد كوچک آرامگاه پوپ در قالب هنر زيبای كاشيكاری جاودانه شده است :  

         شما ای كه بر خاک من بگذريد  

                                                  سزد ژرف درحال من بنگريد  

        كنونم  كه امكان  گفتار نيست 

                                                    زبان  درونم  جز آثار نيست  

                                                   اگر چه  نباشد  زبانم  به  كار  

                                                  ز خاكم  شود  راز دل آشكار  

    منم پيكری از هـنر ساخته  

                                                   به عشق  هنر عمر درباخته  

 مرا  آرزو بود كاندر جهان  

                                                   به ايران  زمينم سرآيد زمان  

                                                    در ايران از آن جُستم آرامگاه 

                                                     كه  تا  باز دانند  ياران  راه  

           كه ‌اندرجهان هركه دانشوراست

                                      از اين خاک پاکش به سر افسر است  

          از آن رو سپردم تن ايدر به خاک

                                          كه خاكم  شود  جزءِ اين  خاک پاک  

     گزيدم از ايران زمين اصفهان   

                                            جهانی  كه خوانيش  نصف جهان 

      نهادم  بر اين  تربت  پاک سر

                                                كه  گنجينه  دانش است و هنر  

        زدم خيمه در ساحل زنده رود

                                                  كه تا جان شود زنده ز آواز رود  

       در اين سرزمين تا برآسوده ام  

                                                  سر  فخر بر آسمان  سوده ام  

   بود تا به پيشينگان  يادبود 

                                                        بر آيندگان  باد از من  درود  

   چنان كرد بايد كه در روزگار

                                                         ز ما  نام  نيكو  بود  يادگار  

               ز پنجاه و سی صد پس از الف سال

                                        « سنا » گفت بگذشته را وصف حال34 

سرانجام پوپ :  

پرفسور آرتور اپهام پوپ در سن 88 سالگی و در حالی كه قلبش سرشار از عشق به ايران بود در تاريخ 12 شهريور ماه سال 1348 خورشيدی در منزل و محل كارش در شيراز درگذشت و پيكرش برای خاكسپاری به اصفهان منتقل شد و در روز 15 شهريور ماه با حضور جمع كثيری از مردم فرهنگ دوست اصفهان در همان محلی كه وصيت كرده بود يعنی دركرانه زيبای زاينده رود به خاک سپرده شد . گفتنی است كه همسر و همكار هميشگی پرفسور پوپ شادروان دكتر فيليس آكرمن نيز پس از آن كه در سال 1355 خورشيدی در شيراز بدرودِ حيات گفت در اصفهان و در كنار همسرش به خاک سپرده شد .35 

--------------------------------------------------------------------------------------------

مطالب بر گرفته شده از تارنگار دکتر شاهین سپنتا میباشد

تئاتر تجربی

چکیدهای از سخنرانی دکتر قطب الدین صادقی در سومین نشست دفتر پژوهش و انتشارات مرکز هنرهای نمایشی

 

یکی از مباحثاتی که در ایران سو تفاهمهایی زیادی به وجود امده است البته تا آنجایی که من از محتوای مقالات و بحثها فهمیدهان این است که عموما تئاتر تجربی به کار کسانی میگویند که خودشان در حال اموختن تئاتر هستند یعنی دانشجو وآماتور هستندوسابقه حرفای ندارند و کار عملی انها با نوعی جستجوی آموزشی همراه شده هست   این در حقیقت تئاتر تجربی نیست ودر هیچ جای دنیا به این تئاتر تجربی نمیگویند  در واقع این تئاتر پداکو یک و اموزشی هست یعنی آموختن در حین اجرای برای  رفع سوئتفاهم  واینکه بگوییم  تئاتر تجربی چیست وسابقه ان از کجا شروع شده هست به ذکر نکاتی خواهین پرداخت  تجربه باری به هر جهت و بدون چهار چوب برنامه و هدف نیست  قبل ازهر چیزی باید بگوییم  به تئاتری تئاتر تجربی میگویند که در پی پزوهش شکلها تازه و مفهوم ونو هست این تئاتر از نظر استاتیک  دنبال  اشکال انقلابی هست و این گونه هنر نمایش را از ریشه مورد پرسش قرار میدهد و در باره زیبا شناسی آن به یک تعریف منطبق بر روزگارخود به دست می اید 

فردی مثل پیتر بروک که در انگلستان دست به تجربه میزند زمانی تئاتر تجربی را آغاز میکند  که بزرگترین کارگردان شکسپیر زمان خودش هست  او از تمام راهایی که رفته هست به دنبال چیزهایی غیر از تئاتر شکسپیر هست ویا مثلا در لهستان موقعی که تئاتر تجربی را شروع میکنند  آدمهای بزرگی مانند گروتفسکی و کانتور سر بر میاورند در قرن نوردهم بزرگترین جنبش  رومانتی  سیسم اروپا در حوزه  های نقاشی تئاتر ادبیات  متعلق به لهستان هست و یک بدنه  نیرومند تئاتری و یک حرکت بزرگ ملی ملی در همه ابعاد  حرفای سنتی و کلاسیک ش وجود دارد  و بر این اساس یک شاخه جدید جدا میشود   بنابر این یک آماتور تئاتر تجربی را شروع نمیکند

تئاتر تجربی سه ویژگی دارد   من سعی میکنم این سه خصوصیت را نام ببرم تا بگویم  آنچه که ما به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم میفهمیم و در جهان  و در همه جا طرفدار پیدا کرده هست سه مشخصه دارد

مشخصه اول : تئاتر تجربی به دنبال پول نیست میگویند  اصلا به در امد و فروش فکر نمیکند یعنی پژوهشهایی برای آن نیست که وارد چرخه تولید شود

مشخصه دوم :ابدا به دنبال تماشا گر بسیار نیست  اغلب میبینید که برخی نمایش کار میکنند  و دو یا سه بازیگر  معروف میاورند  تا مردم هجوم بیاورند  واثر را ببینند این گروه از اول نیتش همین هست که تماشاگر زیاد و پول بیشتری بدست آورد  من یادم هست ژرالد دوپاردیو در فرانسه در یک تئاتر کار کرد و مردم پاریس سر و دست میشکستند  تا این شخطص را از نزدیک ببینند

مشخصه شوم این است که تئاتر تجربی به دنبال یک کار خاتمه یافته نیست  تجربه ادامه دارد  یعنی در یک کار تجربه ای رو شروع میکنند و آن را ادامه میدهند  وهرگز پایانی ندارد

 

این سه ویژگی  را به عنوان شروط کار تجربی یاد آوری میکنم تا بگویم  که تئاتر تجربی فقط تلاشی برای تولید کارهای نو نیست  خیلیها به غلط فکر میکنند که تئاتر تجربی یعنی به وجود آوردن چیزی که هیچ کس ندیده  است و کاملا ابداعی باشد

در حالی که اینجوری نیست  و مهمترین وجوهی  که در تئاتر تجربی وجود دارد دارد کشف و بازسازی شکلهای گذشته با شکلی نو هست